أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
174
تجارب الأمم ( فارسى )
و خورهاى كه آن بندگان و كارگزاران و مردم آن سرزمين مىبودند ، گسيل داشتم تا همه را از نژاده و پست گرد كنند و كارهاشان را درست و راست همگى گزارش كنند ، داورىها را اگر درست بوده باشد و مردم با خوشنودى به كار بسته باشند ، در همان جا پايان بخشند و آن چه بر آنان دشوار آيد به نزد من آرند . من به اين پيگرىها چنان دل دادم كه اگر پاييدن دشمنان و پاسدارى از مرزها نبود ، كار باج و مردم را در ده ده كشور خود به دست مىگرفتم . ليك ترسيدم كه كارهايى كه از آن بزرگتر است تباه گردد ، كارهايى كه جز من كسى از پس آن برنيايد و نتواند چو من استوار كند و مرا از آن آسوده بدارد ، فزون بر دشواريهايى كه در رفتن به روستا روستاى كشور ، با سپاهيان و يارانى كه از همراهىشان ناگزير باشيم ، براى مردم نهفته است . نيز خوش نداشتيم كه آنان را به درگاه خوانيم . چه بيم از آن داشتيم كه باجگزاران از آباد كردن [ 105 ] زمينهاشان بازمانند ، يا كسانى باشند كه رنج راه و آمدن به درگاه بر آنان دشوار آيد ، چه ، در آن هنگام كار روستاها و كشتزارها و آبها و كارهاى ناگزير ديگر كه در همه هنگام سال به رسيدگى نيازمند است ، بر زمين ماند . اين بود كه چنين كرديم و موبدان موبد را بر اين كار بگمارديم و فرمانها نوشتيم و كسانى را كه به آنان دل آسوده بوديم و اميد داشتيم كه كار به سان ما كنند ، گسيل داشتيم و كار را به آنان سپرديم . نيز گويد : [ براى پژوهش در كار مردم و استواران باج با مردم خورهها بنشستيم ] « آن گاه كه مردم سراسر كشور به فرّ ايزدى ، از دشمنان بياسودند و از آنان جز دو هزار تن از ديلمان نماندند كه گشودن دژهاشان از ناهموارى كوهها در آن سامان دشوار بود ، براى كشورمان سودمندتر از آن نديدم كه به پژوهش در كار آن استواران كه به دادخواهى باج گزاران گمارده بوديمشان ، بپردازيم . در گزارش به ما گفته بودند كه استواران ، چنان كه ما خواسته بوديم ، در اين راه نكوشيدهاند . از اين رو ، فرمودم تا به داور هر خوره بنويسند كه مردم خورهء خويش را بىآگاهى كارگزار و سران خوره ، گرد كند و از ستمى كه بر آنان رفته و باجى كه از ايشان بستانيدهاند ، جست و جو كند و در اين پژوهش راى خويش را تا آن جا كه در توان